بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
893
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
نفس وسوسه و وسواس است الَّذِي آن وسوسه كننده و پنهان شونده كسى است كه يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ وسوسه مىكند و مىاندازد بديها را در سينههاى مردمان مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ميتواند كه « مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ » بيان « وسواس » بمعنى « موسوس » باشد ، يعنى بگو : پناه مىگيرم بپروردگار آدميان از بدى وسوسه كننده كه آن وسوسه كنندهء در دلها ، خواه جن باشد و خواه ناس و چون بعضى گمان كردهاند كه وسوسه در صدور كار جن است نه كار انس ، گفتهاند كه « من الجنة » بيان « وسواس » است و « الناس » معطوفست بر « وسواس » و حاصل معنى چنين است كه پناه ميجويم از شر وسوسه كننده در صدور ناس كه آن جن است و پناه ميگيرم از شر ناس . مخفى نماند كه هر چند كار انس فريفتن بحسب ظاهر است اما اين فريب آهسته آهسته در دلها اثر مىكند چنانچه بر صاحبان دل پوشيده نيست بنا بر اين ميتوان گفت كه جن و انس وسوسه در صدور انس ميكنند پس وجه اول اولى و خالى از شوب است . پوشيده نماند كه در كتاب طب الأئمه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمودند كه سبب نزول « معوذتين » اين بود كه لبيد بن عاصم « 1 » يهودى حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و إله را سحر كرد . در اين وقت ابو بصير گفت كه نزديك نيست كه مضرت سحر ساحران بر آن حضرت برسد . بعد از گفتهء ابو بصير امام عليه السّلام فرمودند كه سحر بر وجود حضرت اثر مىكند و مضرت به آن حضرت ميرسد زيرا كه بعد از سحر حضرت چنان ميديدند كه جماع مىكند و حال آنكه در واقع و نفس الامر مشغول به اين عمل نبودند و ارادهء در خانه ميكردند و در خانه را نميديدند و قدرت نداشتند كه در خانه را لمس كنند و دست مبارك خود را به آن در مالند ، سحر حق است و تسلط نيست سحر را مگر بر چشم و فرج ، پس جبرئيل عليه السّلام آمد و حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و إله را مخبر گردانيد كه لبيد تو را سحر كرده و در چاه « اوزان » در زير سنگ پنهان ساخته . و در حديث ديگر است كه جبرئيل عليه السّلام به پيغمبر صلوات اللَّه عليه و
--> ( 1 ) - سيرهء ابن هشام : لبيد بن اعصم از يهوديان بنى زريق ( بضم اول و فتح ثانى )